
آهنگ شاید بپرسي از مرتضی پاشایی
شايد بپرسي از خودت کجام و در چه حاليم
براي دل خوشيت ميگم خوش باش عزيزم عاليم
اما حقيقت اينه که بدون تو شکسته ام
رو مرز مرگ و زندگي بدون تو نشسته ام
شايد بپرسي از خودت چي شد کجا رفته صدام
حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنيا راه بيام
شايد بپرسي از خودت چي شد که بي نشون شدم
براي دل کندن ازت نديدي نصف جون شدم
شايد بپرسي از خودت کجام و در چه حاليم
براي دل خوشيت ميگم خوش باش عزيزم عاليم
اما حقيقت اينه که بدون تو شکسته ام
رو مرز مرگ و زندگي بدون تو نشسته ام
شايد بپرسي از خودت چي شد کجا رفته صدام
حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنيا راه بيام
شايد بپرسي از خودت چي شد که بي نشون شدم
براي دل کندن ازت نديدي نصف جون شدم
خسته ام از حرف سكوت
خسته ام از هر واژه كه با تنهایی همرا ه است
می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات
شاید باز نتوانم
اما من پر از فردایم
من مقلوب دیروز نخواهم شد
گوشه اتاق كز نخواهم نشست به امید خاطره
بار دیگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهایی را
من پر از فردایم
در افق فردایم انتظار جایی ندارد
من به دنبال آسمان خواهم بود
به دنبال طلوع ها
به دنبال دری به سوی امید
پیشاپیش من و نسیم کوماندو و نسترن وتمام
برو بچه ها تولدت رو بهت تبریک میگم
امیدواریم ۱۲۰سال زنده باشی و کنار
ما باشی.
چشمانت را بگشای...اری بگشای تا ببینی خیسی باران وجودم را که از توست...این درندگی...این وحشی کاری هاوگوشه نشینی ها...دانی ز چیست؟؟؟!
در خود بنگر،اری بنگر که خوبی،خیییییلی خوبی!!!البته نه برای من...
امده ام شکایت میبینی؟؟؟ حس میکنی؟؟ نه تو هیچ حسی به من نداری حتی یک حس ساده و ترحم بار... .
گریه کنم...موی از سر بکنم...چه کنم تو بگو...؟؟
بریدم...فقط منتظر میمانم که بیایی و اینبار من بشکنم.
منی که درست است عادت به شکستن داشتم اما تو،تو فقط نشکستی...خاکم کردی...خاک..!!
بارها رفتی و با این تصور که اری عاشقم، ماندم به پایت معشوقه کوچک من...
اما حال که مینگرم میبینم شاید من حسی به تو داشته باشم اما در تو هرگز شکوفه احساس جونه نزده و نخواهد زد...
اما حالا...دیگر کاری به کارت ندارم...خواستی بیا...نخواستی...برو خوش باش...!!!؟
دعا کن بتوانم ببخشمت تا شاید فکر انتقام از تو و امثال تو از فکرم خارج شود...
فقط بدان...تو از نسترن خوردی...من از تو...خدا داند که از من...اما هرچه کردم از کینه تونست...


تركه ميره جهنم بهش ميگن ??/??? رکعت نماز بدهکاري! ميگه : ??? رکعت قبول ولي اون ??صدم واسه چيه ؟ ميگن به خاطر کوسينوس زاويه انحراف از قبله هست
تركه رو برق مي گيره مامانش مي گه ننه جون ولش نکن همين بود که باباتو کشت
آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت
چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم
از لره ميپرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:آره بابا، «لره و هاردي»، «سوفيا لره»، «اليزابت تاي لور»، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته «كلر»!
خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي
اگه قرار بود ليلي و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست . عشق حسرت رسيدنه
چه زيباست بخاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن ... اي كاش ميدانستي بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست ...
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست...
هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند
اي مهربانم، ازين پس هرشب سراغت را از ماه مي گيرم و هر روز به خورشيد مي سپارمت تا مبادا به سايه غم گرفتار شوي
تركه بلند پروازي ميکنه با ضد هوايي ميزنندش
نه خطّي گوشه ي چشمم! نه رنگي بر لب و گونه ... اتاق خواب من خالي ... ز عطر وحشي پونه !... ... دوباره روي تخت من ... کتاب شعر و خودکارم! و تعدادي ورق پاره ... برو!...از عشق بيزارم !
گل را براي مکاني عشق را براي زماني و تو را براي هميشه دوست دارام
يك لر ميره جهنم دمپايشو پرت ميكنه تويبهشت به خدا ميگه برم دمپايمو بيارم
تركه مي خواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو مي گيره پاش رو ميذاره رو مين ! چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!
تركه شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟
دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
تركه باباش ميميره ميخواسته خاكش كنه جو ميگيرتش باراندازش ميكنه.
پليس ماشين مسافر كشي را كه با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف كرد و گفت : هشت تا مسافر داري و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفري كه توي صندوق عقبند خفه ميشند .
به تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
تركه زنگ ميزنه 118 ميگه يه 110 بفرستين بقيه اش رو هم آدامس بدين .
تركه خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي.
تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره .
| Design By : Night Melody |


